جسدی در بلاگخانه

سال‌ها بعد از عصر وبلاگستان، تمامی وبلاگ‌هایی که می‌نوشتم دیگر شهید شده‌اند و خاکسترشان را هم باد برده است.

یک وبلاگ در بلاگفا و یکی در وردرپرس داشتم که دخل‌شان را نیاورده بودم، به این نیت که آرشیو بعضی از مطالبی بودند که سابقا برای روزنامه‌ها و جاهای دیگر نوشته بودم. اخیرا فهمیدم که (لابد به خاطر اینکه سال‌ها بود در آنها لاگین نکرده بودم) از بین رفته‌اند. اول غصه خوردم، بعد فکر کردم که چه بهتر! من از آن آدم‌هایی هستم که وقتی به خودِ قدیمی‌ام نگاه می‌کنم خجالت می‌کشم و حالا هم که ارتکابات سابق همگی به لطف محدودیت سرورهای بلاگفا و وردپرس نفله شده‌اند چرا ناراحت باشم؟ گور پدرشان

همانقدر که از خودِ قدیمی‌ام خجالت می‌کشم، از خودِ فعلی‌ام خوشم می‌آید، هرچند که مطمئنم در آینده از آنچه که الان هستم نیز خجالت خواهم کشید. بنا بر این، مجدد وبلاگ تازه‌ای هوا کرده‌ام به این امید که در آینده نیز سیاست حفظ محتوای وردپرس ادامه داشته باشد و آنچه مرتکب می‌شوم را به روی من نیاورد.

شنیده‌اید که اهالی فن بهینه‌سازی موتورهای جستجو می‌گویند «بهترین جا برای قایم کردن یک جسد، صفحه‌ی دوم گوگل است»؟ به نظر من در عصر شبکه‌های اجتماعی جسد را اگر در همان صفحه‌ی اول هم بگذارید کسی حال جستنش را ندارد، خاصه اینکه قد جسد مذکور از ۱۴۰ کاراکتر بلند‌تر باشد.

القصه این وبلاگ تازه جایی است که قرار است جسدهایم را پنهان کنم. نگران موتورهای جستجو هم نیستم.

*تیتر برگرفته از «جسدی در کتابخانه» نوشته‌ی آگاتا کریستی است.

جسدی در بلاگخانه